تبليغاتX
م-اشك
تقديم تو يك سبد گل ياس ....تقديم تو غنچه هاي گيلاس ....از دار و ندار هستي من....تقديم تو واژه هاي احساس * م - اشك *
(دمی با خواجه ی شیراز)
رباعی

روزی که سخن ز روی لیلی گفتیم

از حسن و جمال دوست خیلی گفتیم

بیچاره به مجنون که چو اسمی بردیم

دنباله ی لیلی و طفیلی گفتیم

***

دل را به کمند زلف تو افکندم

هی می شکنی دوباره دل می بندم

آری وسط شکسته های دل خود

می مانم و بر دل خودم می خندم

?م - اشك   85/06/24    ~~~~~~~~~~~ 
سکوت

کوچه ها سرد و سیاهند، و مردم خاموش

آدم و داغ بهشت است، و گندم خاموش

قصه ی دیو و پری بود که بابا می گفت

دیو سرمست غرور است پری، گم ، خاموش

قلبها  غرق  صفا  بود و محبت ، اما

شده احساس زمین گیر و ترحم ، خاموش

خنده از کنج لب رهگذران می جوشید

شوق لبخند گریزان و تبسم خاموش

قصه ی درد نه این یک دوسه بیت است رفیق

گوشها کر شده انگار ، تکلم خاموش

چشم لبریز صدا بود ولی از سر سوز

اشک فریاد سکوتم شد و مردم خاموش

?م - اشك   85/06/01    ~~~~~~~~~~~ 


پیوندها

  • عليرضا قاضي مقدم

  •  


    elahe naaz