لحظه ها بي تو غريبند ،خودت ميداني
قصه ي گندم و سيبند ،خودت ميداني
دل من اهل ريا نيست بيا باور كن
دوستان پاك و نجيبند ،خودت ميداني
روزگار غزل و عشق گذشت
عاشقان روي صليبند ،خودت ميداني
شب ، كمين كرده ميان دل شهر
كوچه ها فكر فريبند،خودت ميداني
مردماني كه به يك قافيه دل ميدادند
حرفهاشان چه عجيبند،خودت ميداني
من و يك دل كه نه صدها دل مست
همه محتاج طبيبند ،خودت ميداني
قصه ي بي سر و ساماني ما تنها نيست
لحظه ها بي تو غريبند، خودت ميداني